الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
163
الغدير ( فارسي )
پشت سر مىگذارد . درود مرا به قبرى كه در نجف است و بهترين انسان عجم و عرب را در بر دارد برسان ، آنجا شعار خدائى تو فروتنى باشد . و وصى و الا مقام و داماد بهترين پيغمبر را آواز ده و بگو : اى ابا حسن ! گوش فرا ده ، آنها كه از فرمانت سرپيچيدند و به بدترين وجهى روى از سوى تو برگرداندند . راستى آنها را چه شد كه از طريق نجاتى كه تو روشنگر آن بودى ، برگشتند و به مسير نابودى فتادند ؟ و ترا از امر خلافت كه دست غاصب مردى قريشى زمام ناقهء آن را گرفته بود ، باز داشتند . آرى آن مرد ، چنان زمام اين ناقه را كشيد كه بينى آن را دريد . او همان كسى است كه تا ديروز از اين كار استقاله و استعفا داشت و راستى اگر دروغ نميگفت چرا امروز به جد خواستار آن است ؟ و تو ( اى على ) با بزرگوارى بر اين دردمندى صبر كردى . چه شكيبائى در هنگام خشم ، بهترين كار است . بالاخره مرگ ، آن مرد را آواز داد و بانگ خود را به گوش او رساند . و مرگ دعوت كننده اى است كه چون كسى را فرا خواند ، پاسخ مساعد شنود . ( در اين هنگام ) وى خلافت را به دومى بخشيد و او را در رديف خود سوار كرد ، چه سوار و رديف رسوائى ! ! و اين دومى ، اولين كسى است كه پيغمبر وى را به بيعت تو سفارش فرمود اما او خيلى زود پيمان شكنى كرد . سومى ، نيز جامهء خلافت را به تن كرد و مسائل جدى ، به بازى بدل شد جاهليت چهرهء زشت نخستين خود را ، دوباره نشان داد و گرگان به جان بيچارگان